حاشیهای برای
آنچه گفته نشد.
My Channel : https://t.me/emptysleeve_poetry
My Telegram ID: @A_Divjan
اگر جویای احوال منی
«من سخت غمگینم»
و اگر از سر تکلیف می پرسی
«من خوبم»
چند صباحی رو فصل هفتم قفل
اصلا پیش نمیره
در اصل مهمترین فصل کتاب هست.
ایده ها روشنه اما روی کاغذ اونی که باید نیست.
نمیخوام راحت ازش بگذرم و موندم
لذا برای استراحت اومدم شمال.
از طرفی درد کمر و زانو امونم رو بریده
میدونم براتون مهم نیست
لاکن
میگم بهتون که دیشب فصل چهارم (فروغ، مسئله بودن) هم تموم شد.
باشد که رستگار شوید
چند روز پیش،یکی دو تا از دوستانم شعرهای فروغ رو میخوندن و سعی داشتن فروغ رو معنا کنن،شروع کرده بودن به چرندیات گفتن
ساکت موندم،تا صحبتهاشون تموم شدگفتم:شما هیچی از فروغ نمیدونین،پس الکی صحبت نکنین
گفتن:تو که ادعات میشه بگو کی بود
سکوت کردم،چون حوصله سخنوری نداشتم
الان میخوام در مورد فروغ بنویسم
چند صباحی رو فصل هفتم قفل
اصلا پیش نمیره
در اصل مهمترین فصل کتاب هست.
ایده ها روشنه اما روی کاغذ اونی که باید نیست.
نمیخوام راحت ازش بگذرم و موندم
لذا برای استراحت اومدم شمال.
از طرفی درد کمر و زانو امونم رو بریده
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
گزیده ای از شعری منتصب به #فروغ_فرخزاد
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﺗﺮسم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎختن ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ.
گزیده ای از شعری منتصب به #فروغ_فرخزاد
زندگی، برای یک انسان، تا حد زیادی رابطهی مداوم میان تو و واقعیت است: میخواهی، انتخاب میکنی، تجربه میکنی، نتیجه میبینی، رنج میبری، لذت میبری، اشتباه میکنی، چیزی درباره خودت و دنیا میفهمی، و بر اساس آن فهم، انتخاب بعدی را میکنی.
زندگی، برای یک انسان، تا حد زیادی رابطهی مداوم میان تو و واقعیت است: میخواهی، انتخاب میکنی، تجربه میکنی، نتیجه میبینی، رنج میبری، لذت میبری، اشتباه میکنی، چیزی درباره خودت و دنیا میفهمی، و بر اساس آن فهم، انتخاب بعدی را میکنی.
خواستن، همیشه توانستن نیست.
من تو را میخواستم، توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم، توانستم؟
دست داشتم، آغوش توانستم؟
گاهی خواستن، توان ندارد.
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن، نمیرسد که نمیرسد
میخواستم دوستم داشته باشی، توانستی؟
خواستن، همیشه توانستن نیست.
من تو را میخواستم، توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم، توانستم؟
دست داشتم، آغوش توانستم؟
گاهی خواستن، توان ندارد.
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن، نمیرسد که نمیرسد
میخواستم دوستم داشته باشی، توانستی؟
به قولی که به تو دادم،
وفادارم؛
دستم به سوی جام نمیرود
قولم هنوز
حرامش کرده است!
امّا این حسرت،
که هر روز میخورمش،
از هر شرابی،
مستکنندهتر است.
گزیده ای از شعر « آخرین نفر » از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
به قولی که به تو دادم،
وفادارم؛
دستم به سوی جام نمیرود
قولم هنوز
حرامش کرده است!
امّا این حسرت،
که هر روز میخورمش،
از هر شرابی،
مستکنندهتر است.
گزیده ای از شعر « آخرین نفر » از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
آخرین نفر، تو بودی؛
آخرین نقشهی شهری
که در من
فروریخت.
سالها
در ایستگاهِ «نه»
به تماشای قطارها ایستادم.
سرانجام، گفتم
و تو رفتی…
من ماندم و شهری
که هر کوچهاش
نامِ تو را
اشتباه صدا میزد.
«از این به بعد
دیگه پیگیرت نمیشم»؛
این شد،
تمام ارثِ من.
و بعد، سکوت
و تبعید
از جغرافیایِ مشترکمان.
آخرین نفر، تو بودی؛
آخرین نقشهی شهری
که در من
فروریخت.
سالها
در ایستگاهِ «نه»
به تماشای قطارها ایستادم.
سرانجام، گفتم
و تو رفتی…
من ماندم و شهری
که هر کوچهاش
نامِ تو را
اشتباه صدا میزد.
«از این به بعد
دیگه پیگیرت نمیشم»؛
این شد،
تمام ارثِ من.
و بعد، سکوت
و تبعید
از جغرافیایِ مشترکمان.
بی پاسخ ماندهام
مانند باد در شالیزارِ خیس
که سوالش را در شنلِ سکوتِ نیها گم کرد
و برنجها
تنها با زبانِ سبزِ خود
رقص باد را ترجمه میکنند.
گزیده ای از شعر « پنجرهای رو به آکورد آخر » از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
بی پاسخ ماندهام
مانند باد در شالیزارِ خیس
که سوالش را در شنلِ سکوتِ نیها گم کرد
و برنجها
تنها با زبانِ سبزِ خود
رقص باد را ترجمه میکنند.
گزیده ای از شعر « پنجرهای رو به آکورد آخر » از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
«نه»
پیش از دهان، اتفاق افتاد
در هوا، در فاصلهی میان دو نگاه
که هرگز، به هم، نرسیدند.
او «نه» را
مثل سنگی، در آب انداخت
و من، تا مدتها
موج بودم.
گزیده ای از شعر « آستین خالی » از #خاموش
«نه»
پیش از دهان، اتفاق افتاد
در هوا، در فاصلهی میان دو نگاه
که هرگز، به هم، نرسیدند.
او «نه» را
مثل سنگی، در آب انداخت
و من، تا مدتها
موج بودم.
گزیده ای از شعر « آستین خالی » از #خاموش
و اگر روزی
دوباره
جرئتِ دوست داشتن را پیدا کردم،
دیگر
کسی مرا
با نامِ دیروز صدا نکند.
خاموش؛
نامِ مردیست
که از آتش گذشت،
اما
هنوز
بویِ دود میدهد.
گزیده ای از شعر «از نام ها» از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
و اگر روزی
دوباره
جرئتِ دوست داشتن را پیدا کردم،
دیگر
کسی مرا
با نامِ دیروز صدا نکند.
خاموش؛
نامِ مردیست
که از آتش گذشت،
اما
هنوز
بویِ دود میدهد.
گزیده ای از شعر «از نام ها» از #خاموش
t.me/emptysleeve_...
من همانم که تپشهای زمین را بشنید
نه طنینِ نفسِ وهم، در آن سوی جبال
اینک از وزنِ حقیقت، نه به میزانِ خواب
میزنم سازِ نفس را، به گواهِ آنچه هست
گزیده ای از شعر «عهد» از #خاموش
من همانم که تپشهای زمین را بشنید
نه طنینِ نفسِ وهم، در آن سوی جبال
اینک از وزنِ حقیقت، نه به میزانِ خواب
میزنم سازِ نفس را، به گواهِ آنچه هست
گزیده ای از شعر «عهد» از #خاموش
میدونم براتون مهم نیست
لاکن
میگم بهتون که دیشب فصل چهارم (فروغ، مسئله بودن) هم تموم شد.
باشد که رستگار شوید
چند روز پیش،یکی دو تا از دوستانم شعرهای فروغ رو میخوندن و سعی داشتن فروغ رو معنا کنن،شروع کرده بودن به چرندیات گفتن
ساکت موندم،تا صحبتهاشون تموم شدگفتم:شما هیچی از فروغ نمیدونین،پس الکی صحبت نکنین
گفتن:تو که ادعات میشه بگو کی بود
سکوت کردم،چون حوصله سخنوری نداشتم
الان میخوام در مورد فروغ بنویسم
میدونم براتون مهم نیست
لاکن
میگم بهتون که دیشب فصل چهارم (فروغ، مسئله بودن) هم تموم شد.
باشد که رستگار شوید
و راز اینجاست:
نه چشمهایت،
نه لبهایت،
نه آن پوستِ روشن،
نه آن صورتِ گشاده—
زیباییِ تو
در کشاکشِ خاموشِ این همه اجزاست؛
در لحظهای که نگاه میکنی
و منِ خاموش
در تو محو شدهام
یا تو،
برای نخستینبار،
مرا از خودم
رها کردهای.
گزیدهای از شعر « پیش از آنکه نگاهت کند » از #خاموش
و راز اینجاست:
نه چشمهایت،
نه لبهایت،
نه آن پوستِ روشن،
نه آن صورتِ گشاده—
زیباییِ تو
در کشاکشِ خاموشِ این همه اجزاست؛
در لحظهای که نگاه میکنی
و منِ خاموش
در تو محو شدهام
یا تو،
برای نخستینبار،
مرا از خودم
رها کردهای.
گزیدهای از شعر « پیش از آنکه نگاهت کند » از #خاموش
اومدم دیدم، صفحه با +nتا Notifications مواجه شده
با تعجب زیاد باز کردم دیدم، @itspishii.bsky.social شخم زده
آماده کاشت پاییزیه
ممنونم دتر
🙏🤝
تشکرات وافر
اومدم دیدم، صفحه با +nتا Notifications مواجه شده
با تعجب زیاد باز کردم دیدم، @itspishii.bsky.social شخم زده
آماده کاشت پاییزیه
ممنونم دتر
🙏🤝
تشکرات وافر
بهتون گفتم که امروز سومین روزیه که گوشی موبایل مو (همین گوشتکوب نوکیا 105 معروفمو) خاموش کردم؟
بهتون گفتم که امروز سومین روزیه که گوشی موبایل مو (همین گوشتکوب نوکیا 105 معروفمو) خاموش کردم؟
آدمها عوض شدن،
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!
ببین، خلاصه اش میشه این:
آدمی که سر سفرت نشسته، هم سفره ات بوده، لزوما دوست تو نیست، شاید گشنه اش بوده.
آدمها عوض شدن،
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!
ببین، خلاصه اش میشه این:
آدمی که سر سفرت نشسته، هم سفره ات بوده، لزوما دوست تو نیست، شاید گشنه اش بوده.
چند روز پیش،یکی دو تا از دوستانم شعرهای فروغ رو میخوندن و سعی داشتن فروغ رو معنا کنن،شروع کرده بودن به چرندیات گفتن
ساکت موندم،تا صحبتهاشون تموم شدگفتم:شما هیچی از فروغ نمیدونین،پس الکی صحبت نکنین
گفتن:تو که ادعات میشه بگو کی بود
سکوت کردم،چون حوصله سخنوری نداشتم
الان میخوام در مورد فروغ بنویسم
چند روز پیش،یکی دو تا از دوستانم شعرهای فروغ رو میخوندن و سعی داشتن فروغ رو معنا کنن،شروع کرده بودن به چرندیات گفتن
ساکت موندم،تا صحبتهاشون تموم شدگفتم:شما هیچی از فروغ نمیدونین،پس الکی صحبت نکنین
گفتن:تو که ادعات میشه بگو کی بود
سکوت کردم،چون حوصله سخنوری نداشتم
الان میخوام در مورد فروغ بنویسم
شاید این
آخرین چیزی باشد
که از تو
برای من باقی مانده:
اینکه هنوز
وقتی کسی
از عشق حرف میزند،
من
برای چند ثانیه
ساکت میشوم.
نه از دلتنگی.
از احترام
به چیزی
که تمام شد
امّا آنقدر واقعی بود
که هنوز
بعد از تمام شدنش
نمیتوانم
انکارش کنم.
گزیدهای از شعر « بعد از تو » از #خاموش
شاید این
آخرین چیزی باشد
که از تو
برای من باقی مانده:
اینکه هنوز
وقتی کسی
از عشق حرف میزند،
من
برای چند ثانیه
ساکت میشوم.
نه از دلتنگی.
از احترام
به چیزی
که تمام شد
امّا آنقدر واقعی بود
که هنوز
بعد از تمام شدنش
نمیتوانم
انکارش کنم.
گزیدهای از شعر « بعد از تو » از #خاموش
شجریان داره از حافظ میخونه برام
گفتم در جریان باشید؟
شجریان داره از حافظ میخونه برام
گفتم در جریان باشید؟
میدانی؟
آدم
با نبودنِ یک نفر
یکباره پیر نمیشود؛
هر روز
در چیز کوچکی
از خودش کم میکند.
یک ترانه را رد میکند،
یک خیابان را دور میزند،
اسم کسی را نمیپرسد،
به عکسها نگاه نمیکند
و کمکم
به جایی میرسد
که دیگر
دلتنگیاش هم
صدای خودش را ندارد.
میدانی؟
آدم
با نبودنِ یک نفر
یکباره پیر نمیشود؛
هر روز
در چیز کوچکی
از خودش کم میکند.
یک ترانه را رد میکند،
یک خیابان را دور میزند،
اسم کسی را نمیپرسد،
به عکسها نگاه نمیکند
و کمکم
به جایی میرسد
که دیگر
دلتنگیاش هم
صدای خودش را ندارد.
تا جایی که بتونم کش میام
وقتی که پاره شد، پاره شد
قطع میکنم
برامم مهم نیست، طرف مقابلم کیه
تا جایی که بتونم کش میام
وقتی که پاره شد، پاره شد
قطع میکنم
برامم مهم نیست، طرف مقابلم کیه
قدر داشته هاتون رو بدونین
چرا که
همیشه اینجوری نیست که وقتی چیزی رو از دست بدی
بهترش رو به دست میاری
این رو وقتی میفهمی که
تو موندی و دستهای خالی
چونکه یاد نگرفتی چیزی که داری رو قدر بدونی و محکم بچسبی...
#امیدوارم_بدونید_چی_میگم
#امیدوارم_هیچوقت_تجربه_ش_نکنین
قدر داشته هاتون رو بدونین
چرا که
همیشه اینجوری نیست که وقتی چیزی رو از دست بدی
بهترش رو به دست میاری
این رو وقتی میفهمی که
تو موندی و دستهای خالی
چونکه یاد نگرفتی چیزی که داری رو قدر بدونی و محکم بچسبی...
#امیدوارم_بدونید_چی_میگم
#امیدوارم_هیچوقت_تجربه_ش_نکنین
بخشی از وجودم دلش گوشی هوشمند میخواد
بخش بزرگترش، میگه زر نزن، گوشی دستت بگیری، شروع میکنی به استاک.کردن
هنوز شعورت کامل نشده و نپذیرفتی
فعلا دارن میجنگن با هم، بساطیه تو سرم
بخشی از وجودم دلش گوشی هوشمند میخواد
بخش بزرگترش، میگه زر نزن، گوشی دستت بگیری، شروع میکنی به استاک.کردن
هنوز شعورت کامل نشده و نپذیرفتی
فعلا دارن میجنگن با هم، بساطیه تو سرم
حرف جدیدی ندارم.
اگر دوست داشته باشید، میتونم بگم چی شد رد دادم و کسخل شدم.
حرف جدیدی ندارم.
اگر دوست داشته باشید، میتونم بگم چی شد رد دادم و کسخل شدم.
پروفایلمو سیو کنین
زمانی خواستین کسی و نصیحت کنین
نشون بدین و بگین شبیه این اسکل شدی
پی نوشت:
یه اعتراف ساده:
رسما کسخل شدم.
پروفایلمو سیو کنین
زمانی خواستین کسی و نصیحت کنین
نشون بدین و بگین شبیه این اسکل شدی
پی نوشت:
یه اعتراف ساده:
رسما کسخل شدم.