گفت بریم کافه؟ انگار یهو غروب جمعه شده.
رفتیم تو حیاط کافه نیکو نشستیم و صدای موزیک بلند بود. ویگن میخوند و بارون شدت گرفت و چه هوایی..
ولی جنگندهها سر رسیدن و مدت طولانی از بالای سرمون رد میشدن و کمی بعد صدای افتادن بمبها میاومد.
گفت بریم کافه؟ انگار یهو غروب جمعه شده.
رفتیم تو حیاط کافه نیکو نشستیم و صدای موزیک بلند بود. ویگن میخوند و بارون شدت گرفت و چه هوایی..
ولی جنگندهها سر رسیدن و مدت طولانی از بالای سرمون رد میشدن و کمی بعد صدای افتادن بمبها میاومد.