گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
#سجاد_سامانی
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن!
#سجاد_سامانی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بناکردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی
#سجاد_سامانی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بناکردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی
#سجاد_سامانی
همیشه قسمت مرد است از این دو کار یکی
هزار دوست غمم را شنیده است ولی
نیامده است به یاری از این هزار، یکی
به سویت آمدهام با دو همسفر در راه
دل شکسته یکی، جان بیقرار یکی
تو پادشاه همه عالمی به تنهایی
من از میان گدایان بیشمار یکی
#سجاد_سامانی
همیشه قسمت مرد است از این دو کار یکی
هزار دوست غمم را شنیده است ولی
نیامده است به یاری از این هزار، یکی
به سویت آمدهام با دو همسفر در راه
دل شکسته یکی، جان بیقرار یکی
تو پادشاه همه عالمی به تنهایی
من از میان گدایان بیشمار یکی
#سجاد_سامانی
مسافر هم و چشمانتظار یکدگریم
نشد محبت ما همچنان نهان باشد
که دوستداشتنِ آشکار یکدگریم
من از «تو» عشق میآموزم و تو از «من» عشق
معلم هم و آموزگار یکدگریم...
دو قایقیم ز گردابها خلاصشده
دو عاشقیم که دیگر کنار یکدگریم
#سجاد_سامانی
مسافر هم و چشمانتظار یکدگریم
نشد محبت ما همچنان نهان باشد
که دوستداشتنِ آشکار یکدگریم
من از «تو» عشق میآموزم و تو از «من» عشق
معلم هم و آموزگار یکدگریم...
دو قایقیم ز گردابها خلاصشده
دو عاشقیم که دیگر کنار یکدگریم
#سجاد_سامانی
وای بر من آرزوی دیگرانش کرده ام
نیمه جانم کرد ، اما تیر آخر را نزد
شکر می گویم که قدری مهربانش کرده ام
دوستان این روز ها از هم گریزانند و من
دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده ام
#سجاد_سامانی
وای بر من آرزوی دیگرانش کرده ام
نیمه جانم کرد ، اما تیر آخر را نزد
شکر می گویم که قدری مهربانش کرده ام
دوستان این روز ها از هم گریزانند و من
دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده ام
#سجاد_سامانی
سلام کردی و گفتم حلال زاده رسید !
چنین که بوی تو مدهوش می کند ما را
عجب که شهرت افسونگری به باده رسید
چه بود فرق میان من و رقیب؟ چه بود ؟
چقدر سخت گذشتم، چقدر ساده رسید
به کوه بودن خود سخت دلخوشم، هرچند
هرآنچه بود به سنگ کنار جاده رسید
#سجاد_سامانی
سلام کردی و گفتم حلال زاده رسید !
چنین که بوی تو مدهوش می کند ما را
عجب که شهرت افسونگری به باده رسید
چه بود فرق میان من و رقیب؟ چه بود ؟
چقدر سخت گذشتم، چقدر ساده رسید
به کوه بودن خود سخت دلخوشم، هرچند
هرآنچه بود به سنگ کنار جاده رسید
#سجاد_سامانی
به گیسوان سیاه تو روی شانه قسم ...
تو بهترین غزل عاشقانه را با چشم
سرودهای، به غزلهای عاشقانه قسم
درختهای کهنسال با رسیدن تو
جوان شدند، به شادابی جوانه قسم
خلاف عامۀ مردم به عشق پابندم
به سنگهای شکیبای رودخانه قسم ...
#سجاد_سامانی
به گیسوان سیاه تو روی شانه قسم ...
تو بهترین غزل عاشقانه را با چشم
سرودهای، به غزلهای عاشقانه قسم
درختهای کهنسال با رسیدن تو
جوان شدند، به شادابی جوانه قسم
خلاف عامۀ مردم به عشق پابندم
به سنگهای شکیبای رودخانه قسم ...
#سجاد_سامانی
خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟
خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من
همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟
همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ
از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟
زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند
عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟
#سجاد_سامانی
خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟
خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من
همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟
همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ
از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟
زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند
عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟
#سجاد_سامانی
روزهای همنشینی های ما خواهد گذشت
بعد من تنها نخواهی ماند، اما بعد تو
بر من تنها نمی دانی چه ها خواهد گذشت...
عاشقان تازه ات اهل کدام آبادی اند؟
عطر گیسوی تو این بار از کجا خواهد گذشت؟
#سجاد_سامانی
روزهای همنشینی های ما خواهد گذشت
بعد من تنها نخواهی ماند، اما بعد تو
بر من تنها نمی دانی چه ها خواهد گذشت...
عاشقان تازه ات اهل کدام آبادی اند؟
عطر گیسوی تو این بار از کجا خواهد گذشت؟
#سجاد_سامانی