«شعر، آخرین شفای اندوهِ آدمیست.»
سیدعلی صالحی
«شعر، آخرین شفای اندوهِ آدمیست.»
سیدعلی صالحی
حکومتها میروند.
مردم میآیند.
مردم
مردم
مردم نمیروند...
مردم هم
مردم
(کور خواندی)
مردم نمیروند...!
سیدعلی صالحی
حکومتها میروند.
مردم میآیند.
مردم
مردم
مردم نمیروند...
مردم هم
مردم
(کور خواندی)
مردم نمیروند...!
سیدعلی صالحی
آشنایی نیست...
«سیدعلی صالحی»
آشنایی نیست...
«سیدعلی صالحی»
آدم است
باور میکند
دل میبندد...
سیدعلی صالحی
آدم است
باور میکند
دل میبندد...
سیدعلی صالحی
میهمانِ مجبورِ همین دردهای بیهودهایم
سیدعلی صالحی
میهمانِ مجبورِ همین دردهای بیهودهایم
سیدعلی صالحی
خرابْ آبادِ خوزایِ من!
آبادا، آبادا،
آبادان
اووف…
اووف از دستِ این روزگار.
سیدعلی صالحی
خرابْ آبادِ خوزایِ من!
آبادا، آبادا،
آبادان
اووف…
اووف از دستِ این روزگار.
سیدعلی صالحی
همین کنار خودم
و من یادم میرفت که
خستهام
خرابم
ویرانم
«سیدعلی صالحی»
همین کنار خودم
و من یادم میرفت که
خستهام
خرابم
ویرانم
«سیدعلی صالحی»
از فهم اعتماد محتاجم.
من از این همه نگفتن بی تو خسته ام!
خرابم!
ویرانم.
سیدعلی صالحی
از فهم اعتماد محتاجم.
من از این همه نگفتن بی تو خسته ام!
خرابم!
ویرانم.
سیدعلی صالحی
گمان میکردم زندگی
فقط زنده بودن است.
سیدعلی صالحی
گمان میکردم زندگی
فقط زنده بودن است.
سیدعلی صالحی
اما دنیا بدجوری شب است.
سیدعلی صالحی
اما دنیا بدجوری شب است.
سیدعلی صالحی
یکی شیعه سیدعلی
یکی شیعه ربع پهلوی
یکی شیعه سیدعلی
یکی شیعه ربع پهلوی
هنوز خواب میبینم،
ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه میکند....
سیدعلی صالحی
هنوز خواب میبینم،
ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه میکند....
سیدعلی صالحی
هنوز خواب میبینم،
ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه میکند....
سیدعلی صالحی
هنوز خواب میبینم،
ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه میکند....
سیدعلی صالحی
آخرین داشتهٔ آدمیست،
پنجره را باز بگذارید
ما
چیزی برای پنهان کردن نداریم.
سیدعلی صالحی
آخرین داشتهٔ آدمیست،
پنجره را باز بگذارید
ما
چیزی برای پنهان کردن نداریم.
سیدعلی صالحی
پرسیدم چرا؟
گفت «مادرم روی دستش و دور گردنش تتو داشت؛ بچه که بودم همیشه برام سوال بود چین اینا، تا فهمیدم این یعنی ما فقیریم؛ ما پول نداریم دست و گردن زنهامون طلا بندازیم. اون خطها انگار اعتراضی بود به نداری»
محیا ساعدی
پرسیدم چرا؟
گفت «مادرم روی دستش و دور گردنش تتو داشت؛ بچه که بودم همیشه برام سوال بود چین اینا، تا فهمیدم این یعنی ما فقیریم؛ ما پول نداریم دست و گردن زنهامون طلا بندازیم. اون خطها انگار اعتراضی بود به نداری»
محیا ساعدی
سیدعلی صالحی...
سیدعلی صالحی...
همین کنار خودم
و من یادم میرفت که
خستهام
خرابم
ویرانم...
🖤
سیدعلی صالحی
همین کنار خودم
و من یادم میرفت که
خستهام
خرابم
ویرانم...
🖤
سیدعلی صالحی
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرندهی بیجُفت
به جای نَمنَمِ يکی قطرهی باران
چشمْ به راهِ دو ديدهی من
از دريا نمیگريخت.
سیدعلی صالحی
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرندهی بیجُفت
به جای نَمنَمِ يکی قطرهی باران
چشمْ به راهِ دو ديدهی من
از دريا نمیگريخت.
سیدعلی صالحی